برف می بارد پولک پولک   

چند روزی است تهران برف می بارد، پولک پولک

و همچون گذشته ها خدا شده ام. برف که می بارد من خدا می شوم.

آرام و مهربان، دست و دلباز و رئوف، بخشنده اما دور... خیلی دور

نمی دانم  چه سحری در برف است که اینطور خدا می کند، زمینی ترین، زمینی را،

می دانی! خدا شدن هم حالیست برای خودش. حال خوشی است.

قلب آدم را صاف می کند، روح آدم را پرواز می دهد و چه آرامش عجیبی دارد این خدا گونگی...

برف می بارد پولک، پولک و من دوباره برگشته به خانه ای که همیشه مسافرش بودم، آمده ام اما دانا.

همچون گذشته بی پروا ...

سلام خانه، سلام.

لینک
۱۳٩٢/۱۱/۱٥ - مسافر